چیزی پیدا نشد

متاسفیم، محتوایی مناسب جستجوی شما یافت نشد

subject-title

Do you post as a brand? Or do you attribute your social posts to individual team members? For example, it’s common for customer service social accounts to use initials to indicate which team member is replying to a public message. If this is how you approach customer comments, be sure to outline this in your social media style guide.


2024/01/01

subject-title

یک مشتری بزرگ دیگر به جمع مشتریان مای دیتا اضافه شد. شهرداری اصفهان از سال ۱۳۹۲ با بررسی BPMS های داخلی و خارجی، سعی در نصب و راه اندازی سامانه ای برای پیاده سازی فرآیندهای خود داشت. در سال ۱۳۹۷ به این نتیجه رسید که بهترین سامانه ای که می تواند نیازهایش را پاسخگو باشد oracle suite است، ولی به دلیل عدم وجود پشتیانی کافی، نبود متخصص جهت طراحی فرآیند بر بستر آن محصول، عدم امکان توسعه و نگرانی بابت سوء استفاده از داده های ذخیره شده، از آن استفاده نشد. در این دوسال اخیر با جدیت فراوان محصولات مختلفی را بررسی کرده و با فیلتر کردن محصولات داخلی و خارجی، از ۲۲ شرکت داخلی و خارجی دعوت به برگزاری جلسه ارائه ویژگیهای سامانه های آنها داشت. سرانجام کارشناسان فنی شهرداری، با برگزاری جلسات فنی مختلف و مشورت با مشتریان شرکت مای دیتا، به این نتیجه رسیدند که #MyProcess_BPMS پاسخ گوی نیاز آنها خواهد بود. در نتیجه با عقد چندین قرارداد، از یک ماه قبل اقدامات نیازسنجی، تحلیل و پیاده سازی فرآیندهای شهرداری اصفهان کلید خورد. تصویر: ارائه #MyProcess_BPMS به جناب آقای دکتر قاسم زاده شهردار اصفهان


2024/01/01

Front Title
Font Info:Font Info:Font Info:Font Info:
Backend Title
Backend Info:Backend Info:Backend Info:Backend Info:

این سامانه ها را با سورس از ما تحویل بگیرید و تغییرات دلخواه خود را بدون وابستگی به شرکت و به سادگی، انجام دهید.

بر پایه BPMN

[foogallery id="10003"]

مدیریت سازمانی بهینه با نرم افزار جامع مای پروسس

مصاحبه خبرگزاری ایسنا با
مدیر عامل شرکت مای دیتا

یک سامانه دانش‌بنیان با ۴۳۰ ویژگی توانسته است خواسته سازمان‌ها را برآورده کند

طراحی سامانه گردش‌کار داخلی سازمان‌ها توسط شرکتی دانش‌بنیان

گامی دیگر در اجرای فاز پایلوت با نرم افزار مای پروسس

راه اندازی سامانه گرنت وزارت بوسیله
شرکت مای دیتا

مای دیتا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

مای دیتا در انجمن شرکت های دانش بنیان

سامانه های ملی مختلف در کشور بر پایه MyProcess BPMS

پیاده سازی صدها فرآیند در حوزه های مختلف از جمله

مدیریت وظایف

حضور و غیاب

کارکرد روزانه

ارزیابی عملکرد

انتقادات و پیشنهادات

درخواست مرخصی

درخواست ماموریت

صدور حکم کارگزینی

جذب و استخدام

آموزش به کارکنان

ثبت و پیگیری تیکت

درخواست خرید

درخواست تنخواه

انجام مناقصه

ارائه پیشنهادات

قرارداد با پیمانکار

قرارداد با پرسنل

 

برای افزودن متن مورد نظرتان اینجا کلیک کنید

نوآوری فرآیند (Process Innovation )

نوآوری مفهومی جامع است که با استفاده از یک عامل منفرد نمی‌توان آن را تعریف کرد. دقیقاً به این دلیل که نوآوری را می‌توان به‌عنوان یک فرآیند، ذهنیت، فرهنگ، فناوری، منابع انسانی و بسیاری از مفاهیم دیگر که اساس آن هستند، تعریف کرد.
نوآوری در فرآیند، بازتعریف چشم‌انداز کسب‌وکار است، و شرکت‌های بسیاری از آن برای ارائه محصولات یا خدمات بهبودیافته/جدید استفاده می‌کنند و موفقیت بلندمدت شرکت خود را تضمین می‌کنند.

نوآوری نیاز لحظه‌ای است که کسب و کار‌ها نیاز‌های روزافزون مشتریان را برآورده می‌کنند و در پویایی بازار دائماً در حال تغییر باقی می‌مانند. سازمان‌ها یا افراد اگر می‌خواهند پیشرو باشند، باید بر اساس نیاز‌های مصرف‌کنندگان خود نوآوری کنند.
اینجاست که نوآوری در فرآیند به تصویر کشیده می‌شود. این یک فرآیند توسعه نوآوری است که به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا با استفاده از ابزار‌ها و فناوری‌های دیجیتالی پیشرفته، فرآیند‌های کسب‌وکار خود را به شیوه‌ای مشتری‌مدار هماهنگ، طراحی مجدد و بهبود بخشند.
هدف این مقاله تعریف نوآوری فرآیند و توضیح اهمیت آن است. اگر شما مبتدی یا حرفه‌ای با اشتیاق به موفقیت و نوآوری، برای درک مفهوم به ادامه مطلب بروید.

به طور خلاصه، این مقاله قصد دارد توضیح دهد:

۱. نوآوری فرآیند شامل چه چیزی می‌شود؟

نوآوری فرآیند شامل تغییرات در فناوری و تجهیزات مورد استفاده در طراحی، توسعه و ساخت محصولات یا خدمات است. فرآیند تصمیم‌گیری نوآوری، روش‌های تولید یا تحویل را به طور قابل توجهی بهبود می‌بخشد تا در هزینه، زمان، یا ارائه خدمات بهتر به مشتریان صرفه‌جویی شود.

هوش مصنوعی (AI)، ژرف‌فن، داده‌های بزرگ، رباتیک و سایر فناوری‌های دیجیتال پیشرو ابزار‌های قدرتمندی برای فرآیند نوآوری هستند، به‌ویژه در بهینه‌سازی تحویل، به دست آوردن داده‌های بلادرنگ و افزایش کارایی.

۲. تفاوت بین نوآوری محصول و فرآیند چیست؟

فرآیند نوآوری محصول با تغییر در محصول نهایی یا با افزودن ویژگی‌های جدید و یا با بهبود عملکرد محصول سروکار دارد. در مقابل، نوآوری فرآیند به جای تغییر، با بهبود فرآیند تولید محصول نهایی سروکار دارد.

نوآوری‌های محصول برای کاربران نهایی قابل مشاهده است، در حالی که نوآوری‌های فرآیند به صورت داخلی دیده می‌شوند. آن‌ها معمولاً برای مشتریان نامرئی هستند.

افزایش وضوح دوربین دیجیتال گوشی‌های جدید نمونه‌ای از نوآوری محصول است زیرا ویژگی جدیدی اضافه شده است که در تلفن‌های قبلی وجود نداشت. سفارش تکمیل خودکار لوازم در یک انبار نمونه‌ای از فرآیند نوآوری است که در آن کل فرآیند برای کارایی افزایش می‌یابد.
از طرفی می‌توان گفت که نوآوری فرآیند، نوآوری محصول را تسهیل می‌کند. Ivey Business Journal در مقاله‌ای مثالی از سامسونگ ارائه می‌کند که می‌گوید: \”اگر ما تولید خود را کنار بگذاریم، ضرر می‌کنیم. \” این امر نشان دهنده این واقعیت است که کسانی که از طریق نوآوری محصول دارای مزیت رقابتی هستند، اگر بخش تولید را نادیده بگیرند، مزیت خود را از دست خواهند داد. با نگه داشتن این بخش‌ها \”در داخل\” از ظهور محصولاتی که مشابه شما هستند جلوگیری می‌کنید.

۳. نمونه‌هایی از نوآوری در فرآیند

مک دونالد

مک دونالد یک نمونه کلاسیک از نوآوری فرآیند است. اگر چه، چند برگر و مقداری سیب زمینی سرخ شده به نظر نمی‌رسد فرآیند جدی داشته باشد.

خود این فرآیند همان چیزی است که به ری کروک کمک کرد تا برادران مک‌دونالد، ریچارد و موریس را متقاعد کند که امتیاز مک‌دونالد خود را در پایان دهه ۴۰ بفروشند. وی با ایجاد تغییر در روند تولید غذا، توانست بین مک دونالد و سایر فست فود‌ها تفاوت ایجاد کند.

نمونه دیگری از نوآوری فرآیند به دست آمده توسط مک دونالد، یک مرکز تماس در شهری نزدیک به لس آنجلس است که سفارشات را از چندین رستوران در سراسر ایالات متحده تحویل می‌گیرد. این مرکز تماس سفارشات را از راه دور دریافت می‌کند و آن‌ها را به همان فست فود ارسال می‌کند. این به آن‌ها کمک کرد که برای هر سفارش چند ثانیه صرفه‌جویی کنند.

گوگل

نیازی نیست که نوآوری فرآیند فقط در مورد فرآیند تولید وجود داشته باشد. می‌توان آن را در هر نوع فرآیندی که در یک شرکت دخیل است انجام داد، از جمله فرآیند‌هایی که مربوط به کارکنان و منابع انسانی است.

یکی از این نمونه‌ها از نوآوری فرآیند در منابع انسانی از Google است که به کارمندان خود ۲۰٪ وقت آزاد از محل کار خود برای تمرکز بر پروژه‌های شخصی ارائه می‌دهد. در سال ۲۰۰۴، بنیانگذاران آن لری پیج و سرگئی برین‌ ایده خود را از طریق نامه‌ای منتقل کردند:
\”ما کارمندان خود را تشویق می‌کنیم، علاوه بر پروژه‌های معمولی‌شان، ۲۰ درصد از زمان خود را صرف کار‌هایی کنند که فکر می‌کنند بیشتر به نفع Google است. این به آن‌ها قدرت می‌دهد تا خلاقیت و نوآوری بیشتری داشته باشند. بسیاری از پیشرفت‌های مهم ما به این شکل اتفاق افتاده است\”.

در واقع چندین محصول Google در نتیجه این ۲۰٪ زمان آزاد رخ داده است. در این میان باید به جیمیل، گوگل مپ، گوگل تاک و ادسنس اشاره کرد که آخرین آن‌ها تقریباً ۲۵ درصد از درآمد سالانه گوگل را به عهده دارند.

 

 

۴. انواع مدل‌های نوآوری فرآیند کدامند؟

مدل نوآوری افزایشی

این فرآیند نوآوری شامل تغییرات کوچک و در عین حال معنادار در طراحی، توسعه یا ارائه محصولات یا خدمات است. این نوآوری‌های کوچک در مراحل فرآیند سودآوری را بهبود می‌بخشد، چرخه عمر خدمات یا محصول را افزایش می‌دهد و هزینه‌ها را کاهش می‌دهد.
این‌ها به راحتی قابل تجسم و ارتباط هستند تا توجه مصرف‌کننده را حتی در یک بازار پر سر و صدا جلب کنند.

مدل نوآوری مخرب

مدل فرآیند نوآوری مخرب یا یک بازار کاملاً جدید برای محصول ایجاد می‌کند یا محصول را در بازار جدیدی قرار می‌دهد که از قبل وجود دارد. در ابتدا، این فرآیند‌ها می‌توانند عملکرد پایین‌تری داشته باشند، اما در نهایت به بازار ارتقا می‌یابند. مدل کسب و کار نرم‌افزار به عنوان یک سرویس نمونه کاملی از نوآوری مخرب است. در سال‌های ابتدایی هیچ جذابیتی به دست نیاورد، اما در نهایت به موفقیت رسید. اکنون توسط اکثر غول‌های صنعت و شرکت‌های کوچک به طور یکسان استفاده می‌شود.

مدل نوآوری پایدار

بر خلاف نوآوری مخرب، این فرآیند نوآوری به جای ایجاد محصولات جدید، محصولات یا خدمات موجود را بهبود می‌بخشد و به آن‌ها ارزش می‌بخشد. از نظر کاهش عیوب و بهبود عملکرد با هر تکرار، شبیه نوآوری افزایشی است. به عنوان مثال، در بخش بانکداری، بیشتر تعاملات با مشتری، مانند بررسی تراز، زائد و زمان بر است. این اسناد و فرآیند‌های مدیریت گردش کار می‌توانند برای بهبود تجربه مصرف‌کننده خودکار شوند.

مدل نوآوری رادیکال

مدل فرآیند نوآوری رادیکال با استفاده از تاکتیک‌های کاملاً جدید برای متحول کردن بازار به طور کلی به مشکلات جهانی می‌پردازد و آن‌ها را حل می‌کند. پذیرش این نوآوری‌ها در بخش اصلی زمان می‌برد، اما وقتی با موفقیت اجرا شوند، کل پویایی بازار را تغییر می‌دهند.
یکی از نمونه‌های بارز نوآوری فرآیند استفاده از مدل‌های رادیکال، استفاده از فناوری بلاک چین برای غلبه بر سرقت هویت و داده‌ها در بخش آموزش است. بلاک چین همچنین فرآیند پیچیده ردیابی مالکیت معنوی را حل کرد.

مدل نوآوری باز

مدل فرآیند نوآوری باز بر مفهوم استفاده از‌ ایده‌های خلاقانه و بدیع ناشی از همکاری با سایر سازمان‌ها برای دستیابی به اهداف استراتژیک متکی است. همکاری فیلیپس با مؤسسات فنی برای مقابله با چالش‌های مهم یک نمونه عالی از یک فرآیند نوآوری باز است.
یکی دیگر از مواردی که فیلیپس از یک مدل نوآوری باز استفاده کرد، راه‌اندازی MiPlaza است. این یک آزمایشگاه نوآوری باز است که به شرکت‌های دیگر اجازه می‌دهد تا برنامه‌های کاربردی خود را با دسترسی به تحقیقات فیلیپس توسعه دهند. در عوض، فیلیپس از آن اختراعات برای بهبود راه حل‌های خود استفاده کرد.

۵. مزایای کسب و کار نوآوری در فرآیند چیست؟

بهره‌برداری موفقیت‌آمیز از‌ ایده‌های نوآورانه برای بهبود، تجسم مجدد و ارزیابی مجدد فرآیند‌های کسب و کار برای افزایش کارایی و بهبود سود بسیار مهم است. برخی از مزایای تجاری نوآوری فرآیند عبارتند از:

نوآوری‌های فرآیندی با افزایش تصویر برند، افزایش بهره وری و رشد کلی، به سازمان‌ها ارزش می‌بخشد. این یک روش تصفیه شده برای انجام کار‌ها در کل زنجیره تأمین و کارآمد بودن در هزینه، خدمات و کیفیت است. این رویکرد به سازمان‌ها اجازه می‌دهد تا با نیاز‌های مشتریان خود سازگارتر باشند و از راه‌های جدید توسعه و ارائه محصولات یا خدمات بهبود یافته به بازار استفاده کنند. این به بهینه‌سازی نیروی کار با استفاده از افراد و ماشین آلات برای تعامل بهتر با مشتری و کارایی کار کمک می‌کند. همچنین می‌تواند با برجسته کردن عملیات تجاری شما برای ارائه خدمات و تجربه بهتر، به عنوان یک متمایز‌کننده رقابتی عمل کند.

نتیجه

نوآوری فرآیندی همه چیز در مورد ادغام فناوری‌های جدید و نوآوری فرآیند‌های تجاری با استفاده از‌ایده‌ها و ابزار‌های جدید است. می‌توانید از آن برای تعریف دیدگاه‌های منحصربه‌فردتر، پاسخ به شرایط متغیر بازار و یافتن کارایی‌های تجاری جدید استفاده کنید.
متعهد شدن به فرآیند مدیریت نوآوری گامی حیاتی برای تکامل سازمان شما و در عین حال رشد کسب و کار است. استفاده و به کارگیری فرآیند‌های توسعه نوآوری مستلزم یک تحول چندوجهی است و بر حوزه‌های مختلف یک سازمان تأثیر می‌گذارد.
آنچه باید در نظر داشته باشید این واقعیت است که این نوع نوآوری‌ها می‌توانند دست به دست هم بدهند یا می‌توانند بسیار متفاوت باشند. آن‌ها در واقع دو نوع از چندین نوع نوآوری هستند، اما دو مورد از پرکاربردترین آن‌ها هستند زیرا با منابع ملموس کار می‌کنند.

اکنون که فهمیده‌اید نوآوری در فرآیند چیست، آیا آماده‌اید که مزایای آن را درک کنید و پیشرفت بعدی را ایجاد کنید؟

 

منابع:

www.innovatingsociety.com

www.jigsawacademy.com

www.alcorfund.com

www.differential.com

۱۰ اشتباه بزرگی که شرکت‌ها در مورد KPI مرتکب می‌شوند

شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) یکی از آن موضوعات تجاری است که به قدری در مورد آن نوشته شده و در محافل مدیریتی و رهبری مورد بحث قرار گرفته است که اکثر مردم فکر می‌کنند «آن را پوشش داده‌اند». و با این حال، مانند بسیاری از چیز‌های آشنا، این آشنایی می‌تواند باعث تحقیر شود – و این منجر به خطا‌های اساسی در اجرای KPI ها می‌شود. در اینجا ۱۰ اشتباه بزرگ KPI وجود دارد که من بار‌ها و بار‌ها مشاهده کرده‌ام که کسب و کار‌ها مرتکب می‌شوند. به هر قیمتی از آن‌ها دوری کنید!

۱. KPI ها را به استراتژی خود مرتبط نمی کنند

KPI ها تنها زمانی واقعاً مفید هستند که با استراتژی شما همسو باشند و تصمیم‌گیری استراتژیک را اطلاع دهند. هر چیز دیگری فقط پانسمان پنجره است. وقتی KPI‌ها به استراتژی شما مرتبط نیستند، زمان و پول زیادی را برای جمع‌آوری اطلاعاتی تلف می‌کنید که به نفع کسب و کار نیست.

KPI ها در صورتی مفید هستند که اطلاعات مهم ماموریتی را که به کسب و کار شما مرتبط است ارائه دهند. بنابراین، هنگامی که می‌دانید در کسب و کار خود به چه هدفی دست می‌یابید، باید از آن اهداف برای کمک به انتخاب KPI های مربوطه استفاده کنید.

۲. اندازه‌گیری هر چیزی که اندازه‌گیری آن آسان است

متأسفانه، اغلب بین اینکه آیا چیزی را می‌توان اندازه گرفت و اینکه آیا باید آن را اندازه‌گیری کرد یا خیر، گسست وجود دارد. بنابراین، یکی از بزرگترین اشتباهاتی که افراد با KPI مرتکب می‌شوند، اندازه‌گیری همه چیز‌هایی است که اندازه‌گیری آن آسان است، صرف نظر از ارتباط آن با کسب و کار.

۳. اندازه‌گیری هر چیزی که راه می‌رود و حرکت می‌کند

همچنین وسوسه‌ای برای اندازه‌گیری هر چیزی که راه می‌رود و حرکت می‌کند وجود دارد – با این فرض که اطلاعات زیاد بهتر از بی‌اطلاعاتی است. در واقع، داشتن اطلاعات بیش از حد می‌تواند به همان اندازه کم و بی‌فایده باشد. و این می‌تواند به طور کامل به کسب و کار آسیب برساند، زمان، پول و توجه را هدر دهد که بهتر است در جای دیگری خرج شود.

۴. جمع‌آوری اقدامات مشابه با دیگران

خطای بزرگ دیگری که مردم مرتکب می‌شوند این است کهKPI‌های خود را با نگاه کردن به آنچه دیگران در حال اندازه‌گیری هستند توسعه می‌دهند. بنابراین، یک رهبر کسب‌وکار ممکن است تصمیم بگیرد که KPI‌ ها چیزی است که او واقعاً باید آن را جدی بگیرد، اما به جای اینکه به اطلاعاتی که واقعاً نیاز دارد، به کسب‌وکار‌های رقیب نگاه کند یا شاید در مورد KPI با سایر مدیران ارشد بحث کند و فهرستی از KPI را جمع‌آوری کند. بقیه در حال استفاده هستند.

این همچنین می‌تواند اتفاق بیفتد اگر یک KPI یا معیار خاص در مجلات رهبری محبوبیت پیدا کند. فقط به این دلیل که همه در مورد نظرسنجی‌های رضایت مشتری یا نظرسنجی‌های تعامل کارکنان صحبت می‌کنند، به طور خودکار به این معنی نیست که شما به آنKPI‌ها نیاز دارید. اینکه آیا در این نوع معیار‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنید به استراتژی شما بستگی دارد و نه چیز دیگری.

۵. جدا نکردن KPI های استراتژیک از سایر داده‌ها

هیچ کمبودی در داده‌ها و اطلاعات در اکثر مشاغل وجود ندارد، از داده‌های مالی و فروش گرفته تا مشتری و داده‌های انطباق. با این حال، مشکل اینجاست که اغلب اوقات، همه KPI ها در یک گزارش KPI طولانی یا داشبورد غیرقابل کشف جمع می‌شوند. رهبران کسب و کار و تصمیم گیرندگان زمان فقیر هستند. آن‌ها نمی‌خواهند صفحات و صفحات شاخص‌های کلیدی عملکرد را برای شناسایی موارد واقعاً حیاتی جستجو کنند. در نتیجه، آن‌هایی که واقعاً می‌توانند استراتژی را هدایت کنند و تصمیم‌گیری را آگاه کنند، در دریایی از اطلاعات نامربوط گم می‌شوند.

۶. اتصال کلید‌های KPI ها به مشوق‌ها

پیوند دادن KPI به مشوق‌ها (مانند پاداش یا افزایش دستمزد) در تجارت واقعاً خطرناک است زیرا به راحتی عواقب ناخواسته‌ای ایجاد می‌کند. هدف واقعی KPI این است که به افراد داخل کسب و کار کمک کند تا بدانند در رابطه با جایی که می‌خواهند باشند کجا هستند. آن‌ها مانند یک قطب نما در یک سفر دریایی عمل می‌کنند. اما، هنگامی که این KPI ها به مشوق‌ها مرتبط می‌شوند، دیگر ابزار ناوبری نیستند و به هدفی تبدیل می‌شوند که فرد باید برای تضمین پاداش خود به آن ضربه بزند. و به محض اینکه این اتفاق بیفتد، افراد درگیر می‌توانند در نحوه دستکاری اطلاعات یا رفتار خود برای اطمینان از دریافت انگیزه بسیار خلاق شوند.

۷. عدم مشارکت مدیران اجرایی در انتخاب KPI

چیزی که من در کارم با مدیران ارشد می‌بینم این است که آن‌ها در مورد استراتژی و تصویر بزرگ هیجان‌زده می‌شوند. کسانی که به اعداد علاقه‌مند هستند (مثلاً مدیر مالی) ممکن است به طراحی شاخص‌های کلیدی عملکرد خاص علاقه‌مند باشند، اما اکثر مدیران اینگونه نیستند. در نتیجه، مدیران ارشد روی استراتژی کار می‌کنند اما فرآیند شناسایی یا طراحی KPI های مناسب را به شخص دیگری محول می‌کنند.
این اشتباه است. مدیران ارشد باید در فرآیند تصمیم‌گیری KPI مشارکت داشته باشند، در غیر این صورت نسبت به آنچه ایجاد می‌شود احساس مالکیت نخواهند کرد. و اگر آن‌ها مالکیت KPI ها را احساس نکنند، از آن‌ها استفاده نخواهند کرد. بسیار مهم است که تیم ارشد در مورد KPI ها فکر کنند، با سؤالاتی که به دنبال پاسخ آن‌ها هستند درگیر شوند و KPI های انتخابی را امضا کنند. این امر یک ارتباط واضح، قوی و قابل درک بین استراتژی، KPI ها و سؤالاتی که KPI ها به آن‌ها پاسخ خواهند داد، تضمین می‌کند.

۸. KPI های خود را برای استخراج بینش تجزیه و تحلیل نمی کنند

یکی دیگر از اشتباهات رایج با KPI ها این است که هیچ کس در داخل کسب و کار واقعاً داده‌ها را برای استخراج بینش‌های مرتبط با کسب و کار تجزیه و تحلیل نمی‌کند. هیچ کس بررسی نمی‌کند که چگونه داده‌ها به معیار‌های شرکت یا صنعت مربوط می‌شوند، یا اینکه چگونه معیار‌ها در طول زمان تغییر کرده‌اند و این ممکن است چه معنایی برای کسب و کار داشته باشد.

باز هم، این اغلب به دلیل قطع ارتباط بین تصمیم گیرندگان و کسانی است که گزارش را انجام می‌دهند. اغلب تجزیه و تحلیل در سطوح پایین سازمان انجام می‌شود و به بالاترین گزارش می‌شود. کسانی که پایین‌تر هستند ممکن است ارتباط داده‌ها را درک نکنند. آن‌ها ممکن است فقط آن را ارائه کنند. و کسانی که در بالا هستند طراحی KPI را به دیگران واگذار کردند، بنابراین به نحوه ارائه اطلاعات مرتبط نیستند. این حیاتی است که فردی در سطح مناسب به داده‌ها نگاه کند و معنای واقعی آن را برای کسب و کار رمزگشایی کند.

۹. KPI های خود را به چالش نمی کشند و به روز نمی کنند

هنگامی که KPI های مناسب شناسایی یا طراحی شدند، معمولاً هرگز از نظر مرتبط بودن با استراتژی یا کمک به کسب و کار در پاسخ به سؤالات مهم، مورد سؤال یا چالش قرار نمی‌گیرند. مهم است که مطمئن شوید که همیشه داده‌های درست را جمع‌آوری می‌کنید، اغلب آن‌ها را جمع‌آوری می‌کنید و از آنچه جمع‌آوری می‌کنید استفاده می‌کنید.

این بدان معنی است که شما نباید از به چالش کشیدن  KPI های خود بترسید. اگر این کار را نکنید، KPI ها می‌توانند به راحتی به یک تمرین «تیک باکس» تبدیل شوند که به مدیران اجازه می‌دهد بگویند که آن‌ها را دارند، به جای اینکه ابزار ناوبری در زمان واقعی باشند که منجر به نتایج و عملکرد بهتری می‌شوند. هر زمان که تغییری در استراتژی یا اولویت‌های شرکت ایجاد می‌شود، باید شاخص‌های کلیدی عملکرد خود را بررسی و به‌روزرسانی کنید تا مطمئن شوید که فقط آنچه را که واقعاً باید اندازه‌گیری شود اندازه‌گیری می‌کنید و KPI ها مرتبط و همسو با استراتژی جدید باقی می‌مانند.

۱۰. عمل نکردن به  KPI های شما

KPI ها می‌توانند استراتژی را شکل دهند و تصمیم‌گیری مبتنی بر واقعیت را در داخل کسب و کار‌ها اطلاع دهند، اما تنها در صورتی که افراد داخل کسب و کار بر اساس آن‌ها عمل کنند. در پایان، مهم نیست که شاخص‌های کلیدی عملکرد خود را چقدر با استراتژی خود هماهنگ کرده‌اید، یا حتی شاخص‌های کلیدی مربوطه را تا چه حد درخشان دریافت کرده‌اید و ارائه کرده‌اید، اگر آن‌طور که در نظر گرفته شده است استفاده نمی‌شود، اگر از KPI های خود برای اطلاع‌رسانی تصمیمات و افزایش عملکرد خود استفاده نمی‌کنید، در این صورت وقت و تلاش خود را تلف می‌کنید.

مجموعه‌ای از شاخص‌های کلیدی عملکرد به خوبی طراحی شده باید نشانه روشنی از سطوح فعلی عملکرد ارائه دهد و به افراد کمک کند تا تصمیمات بهتری بگیرند که کسب و کار را به اهداف استراتژیک نزدیکتر می‌کند. با اجتناب از این ۱۰ دام، می‌توانید اطمینان حاصل کنید که KPI های شما دقیقاً همانطور که در نظر گرفته شده طراحی، اجرا و استفاده می‌شوند، تا به شرکت شما کمک کنند و موفق شود.

جهت آشنایی با چگونگی تعریف KPI ها به این مقاله مراجعه کنید.

 

منابع:

www.bernardmarr.com

www.databox.com

www.wonderflow.ai

چگونه یک KPI را تعریف می‌کنید؟

KPI یا شاخص‌های کلیدی عملکرد، معیار‌های عملکردی هستند که اهداف خاصی را برای مشاغل در همه بخش‌ها اندازه‌گیری می‌کنند. یک موضوع مشترک در سراسر این مقاله این است که به این نکته اشاره کنیم که در نحوه طراحی و اندازه‌گیری KPI‌ها چه تفاوت زیادی وجود دارد. این برای درک اثربخشی آن‌ها و نحوه اجرا و خواندن آن‌ها بسیار مهم است. به عنوان مثال، شاخص‌هایی ممکن است عملکرد کلی یک تجارت الکترونیکی (سود) را اندازه‌گیری کنند، در حالی که شاخص‌های دیگر فروش یک محصول خاص یا خروجی یک بخش خاص را اندازه‌گیری می‌کنند.

به عبارت دیگر، KPI‌ها می‌توانند برای بخش‌ها، کارمندان، مدیران، فرآیند‌ها و حتی تیم‌های پشتیبانی مشتری مفید باشند. بعضی مواردی که شاخص‌های کلیدی عملکرد ممکن است ردیابی کنند عبارتند از:

  • درآمد (شامل میانگین سود، کل درآمد و مشتریان جدید)
  • آمار اشتغال (شامل گردش مالی کارکنان، عملکرد کارکنان، و مشاغل خالی)
  • خدمات مشتری (شامل میانگین زمان تماس، کارایی و رضایت مشتری)
  • بازاریابی (شامل تولید فروش و اثربخشی کلی)
  • کارایی (شامل کارایی کلی، فرآیند‌های بخش و کارایی فردی)

بنابراین چه چیزی یک KPI را مؤثر می‌کند؟ چگونه یک KPI را تعریف می‌کنید و معیار‌هایی را پرورش می‌دهید که اطلاعات روشن‌تری را ارائه می‌کنند و به راحتی بر اساس آن عمل می‌شوند؟ در حالی که این درست است که KPI‌ها در بخش‌های مختلف متفاوت هستند، در واقع رقبا، با بسیاری از نیاز‌های یکسان ممکن است بسته به فلسفه و استراتژی، در استفاده از KPI‌ها به شدت متفاوت باشند، یک مکان خوب برای شروع، استفاده رایج در یک صنعت خاص است.

از اینجا ضروری است که اهداف خود را تعریف کنید، جایی که ممکن است نیاز به افزایش کارایی داشته باشید، برای مثال، قبل از اینکه به جزئیات یک KPI بپردازید. این ممکن است مدتی طول بکشد، اما هر چه تحقیق بهتر باشد، احتمال بیشتری دارد که KPI نتایج روشن‌تری را به دست آورد.

همچنین تعیین اهداف قابل دستیابی بسیار مهم است. KPI‌ها در مورد داده‌های متمرکز هستند، نه تعیین اهداف بلندپروازانه که می‌توانند عملکرد را از استراتژی‌های منسجم منحرف کنند.

یکی از مؤثرترین روش‌های ارزیابی اثربخشی و مناسب بودن KPI، معیار‌های SMART است. SMART مخفف عبارت Specific، Measurable، Atainable، Relevant، Time-Bound است:

  • هدف چقدر خاص است؟
  • آیا به وضوح قابل اندازه‌گیری است؟
  • چقدر قابل دستیابی است؟
  • آیا به کسب و کار مرتبط است؟
  • چارچوب زمانی برای دستیابی به هدف چیست؟

هنگامی که همه این معیار‌ها برآورده شدند، یک KPI می‌تواند به درستی طراحی و با اطمینان اجرا شود. با این حال، به نظارت نیاز خواهد داشت. و زمانی که KPI به طور کامل یکپارچه شد، ممکن است کمی سرهم‌بندی لازم باشد.

انواع KPI

از آنجایی که KPI ها را می توان برای اندازه گیری معیارهای بسیار متنوع در بسیاری از بخش ها و فرآیندها به کار برد، انواع KPI در نحوه طراحی و پیاده سازی آنها بسیار متفاوت است. هدف اصلی ممکن است همان باشد، ارائه داده های مختصر در مورد جنبه های مختلف یک تجارت، اما شباهت ها اغلب به همین جا ختم می شود.

سه مورد از رایج‌ترین انواع KPI برای موارد زیر است:

  • شرکت‌ها
  • تیم‌ها
  • پروژه‌ها

شرکت‌ها

اگرچه شاخص‌های کلیدی عملکرد شرکت ممکن است در بلندپروازی‌های آن نسبتاً گسترده به نظر برسند، اما می‌توانند و در واقع معمولاً باید روی حوزه‌های خاصی از عملکرد شرکت متمرکز شوند. برای معیار‌های مشتری، این معیار‌ها می‌توانند به اندازه جذب، ارزش مادام العمر مشتریان، حفظ و وفاداری مشتری متنوع باشند.

در سمت کارمند، KPI‌ها اغلب برای اندازه‌گیری اهداف خاص کسب و کار، عملکرد (از جمله اندازه‌گیری نقاط قوت کارمندان خاص) استفاده می‌شوند. رفاه به طور فزاینده‌ای یک موضوع مهم است و به نرخ‌های حفظ کارکنان مربوط می‌شود، که هر دو را می‌توان با ابزار‌های مناسب کاملاً اندازه‌گیری کرد.

تیم‌ها

KPI برای بازاریابی نیازمند بینش بسیار متفاوتی نسبت به KPI برای فروش است، همانطور که در مورد منابع انسانی یا هر بخش دیگری که می‌توانید فکر کنید. به همین دلیل، شاخص‌های کلیدی عملکرد برای تیم‌ها یکی از متنوع‌ترین انواع آن هستند.

یک تیم مالی احتمالاً درآمد، هزینه‌ها، سود و جریان‌های نقدی را دنبال می‌کند. تیم فروش جذب مشتری، میانگین اندازه معامله یا اهداف درآمدی. این دو بخش، البته، درجاتی از تداخل دارند، اما یک تیم پشتیبانی مشتری، با تمرکز بر رضایت مشتری، ممکن است بخواهد نتایج نظرسنجی‌ها یا زمان انتظار تماس‌گیرندگان را اندازه‌گیری کند، مجموعه‌ای از معیار‌های بسیار متفاوت.

گروه‌های بازاریابی اغلب به برخی از پیچیده‌ترین KPI‌ها نیاز دارند که فروش تولید شده و آگاهی از برند در مرکز تمرکز آن‌ها قرار دارد. این ممکن است شامل KPI‌های تحلیلی Google با داده‌های عمیق نرخ تبدیل (درصد بازدیدکنندگانی که اقدام مورد نظر را انجام داده‌اند، مانند فروش یا اشتراک) را شامل شود.

تیم‌های منابع انسانی (HR) دوباره مجموعه‌ای از معیار‌ها را دارند که به راحتی تعریف نشده‌اند، مانند شادی و جابجایی کارکنان که قبلاً ذکر شد. آن‌ها همچنین ممکن است مدت زمان لازم برای پر کردن یک موقعیت و تعداد پاسخ به یک موقعیت خالی را اندازه‌گیری کنند.

پروژه‌ها

اندازه‌گیری ارزش یک پروژه برای درک میزان موفقیت آن به معنای وسیع، کدام جنبه‌ها به خوبی کار می‌کنند، کدام جنبه‌ها ضعیف هستند و چگونه می‌توان اهداف ثمربخش و واقع‌بینانه را پرورش داد، کلیدی است. اولین چیزی که برای یک پروژه باید تعریف شود اهداف آن است و این از همان ابتدا KPI را مشخص می‌کند.

یک KPI تجارت الکترونیک ممکن است برای اندازه‌گیری موفقیت یک وب‌سایت اصلاح‌شده استفاده شود، برای مثال، همه به خوبی در کنترل پنل Google Analytics KPI ارائه شده است. KPI برای وب‌سایت‌ها، در واقع، پرشمارترین هستند، با تولید سرنخ، جلسات، نرخ پرش، نرخ تبدیل تجارت الکترونیک، و فروش که همگی به اختصار در پلتفرم ارائه شده‌اند.

لازم به ذکر است که استفاده از KPI‌های بیش از حد برای هر جنبه‌ای از یک کسب و کار می‌تواند تمرکز آن را کم کند و مسائل را تا حد زیادی گیج کند. اینجاست که برنامه‌ریزی دقیق از قبل و اهداف مشخص شده می‌تواند کمک کند.

نرم‌افزار داشبورد KPI چیست؟

نرم‌افزار داشبورد KPI به کسب و کار‌ها امکان می‌دهد داده‌ها را به تجزیه و تحلیل و بینش تبدیل کنند. این نرم‌افزار به سازمان‌ها اجازه می‌دهد تا داده‌های خود را در یک سیستم طراحی شده خاص وارد کنند، یا خدمات خارجی را برای جمع‌آوری سریع‌تر و دقیق‌تر داده‌ها متصل کنند. این نوع نرم‌افزار به کسب‌وکار‌ها اجازه می‌دهد تا داده‌های تعدادی KPI را که حوزه‌های مختلف یک کسب‌وکار را نشان می‌دهند، در یک مکان تجسم و درک کنند. شرکت‌ها از جمع‌آوری داده‌های سریع‌تر و دقیق‌تر، گزارش‌های فوری در مورد عملکرد، و هشدار‌های زمانی که یک شاخص عملکرد کلیدی به پایان رسیده یا کمتر است، بهره می‌برند. نرم‌افزار‌های داشبورد KPI مانند MyProcess BPMS داده‌های کسب‌وکار را متمرکز می‌کنند، در حالی که گزارش‌دهی بلادرنگ را ساده می‌کنند تا همیشه مزیت رقابتی به آن‌ها بدهند.

نحوه نوشتن و توسعه شاخص‌های کلیدی عملکرد

هنگام نوشتن یا توسعه یک KPI، باید در نظر بگیرید که این شاخص عملکرد کلیدی چگونه با یک نتیجه یا هدف خاص کسب و کار مرتبط است. شاخص‌های کلیدی عملکرد باید متناسب با وضعیت کسب و کار شما تنظیم شوند و باید برای کمک به دستیابی اهداف شما ایجاد شوند. هنگام نوشتن این مراحل را دنبال کنید:

• برای هر کدام یک هدف واضح بنویسید.
• آن‌ها را با همه ذینفعان به اشتراک بگذارید.
• آن‌ها را به صورت هفتگی یا ماهانه مرور کنید.
• مطمئن شوید که آن‌ها قابل عمل هستند.
• آن‌ها را به گونه‌ای تکامل دهید که متناسب با نیاز‌های در حال تغییر کسب و کار باشد.
• بررسی کنید که آن‌ها قابل دستیابی هستند.
• در صورت نیاز اهداف خود را به روز کنید.

بهترین شیوه های شاخص های عملکرد کلیدی

اندازه‌گیری و نظارت بر عملکرد کسب و کار بسیار مهم است، اما تمرکز بر شاخص‌های عملکرد کلیدی اشتباه می‌تواند مضر باشد. بنابراین می‌تواند ساختار ضعیفی داشته باشد، یا آن‌هایی که به دست آوردن آن‌ها بسیار دشوار، پرهزینه یا نظارت منظم هستند.

بنابراین، چه چیزی شاخص‌های عملکرد کسب‌وکار را «کلید» می‌کند و یک مالک، مدیر یا مدیر کسب‌وکار چگونه باید آن‌ها را انتخاب کند؟ شش عامل وجود دارد که شاخص‌های عملکرد مؤثر و ارزش‌آفرین را از شاخص‌های زیان‌آور و کاهش‌دهنده ارزش جدا می‌کند. این شش روش برتر را دنبال کنید:

• همسو – مطمئن شوید که با اهداف و اهداف استراتژیک سازمان خود هماهنگ هستید
• قابل دستیابی – شاخص‌هایی که برای اندازه‌گیری انتخاب می‌کنید باید داده‌هایی داشته باشند که به راحتی قابل دستیابی باشند
• حاد – آن‌ها باید همه را در یک صفحه نگه دارند و در یک جهت حرکت کنند
• دقیق – داده‌هایی که در شاخص‌های عملکرد جریان می‌یابد باید قابل اعتماد و دقیق باشند
• قابل اقدام – آیا هر یک به شما بینشی در مورد کسب و کار قابل اجرا می‌دهد؟
• زنده – کسب و کار شما همیشه در حال رشد و تغییر است. KPI شما نیز باید تکامل یابد!

KPI در مقابل OKR

یک نوع جدید در KPI ها OKRs (اهداف و نتایج کلیدی) است. در سال‌های اخیر، این‌ها به طور فزاینده‌ای محبوب شده‌اند، تا حدی به این دلیل که گوگل ظاهراً از آن‌ها برای تأثیرگذاری زیادی استفاده می‌کند. همپوشانی زیادی بین این دو وجود دارد، اما تفاوت اصلی در جاه طلبی آنهاست. OKR‌ها به عنوان اهداف قابل دستیابی بر اساس داده‌های قبلی تعریف نمی‌شوند، بلکه اهداف بلندپروازانه‌ای هستند که مراحل مشخصی برای دستیابی به آن هدف مشخص شده‌اند. آن‌ها نباید به عنوان اهداف دست نیافتنی، بلکه اهداف انگیزشی در نظر گرفته شوند.

OKRها به عنوان اهداف قابل دستیابی بر اساس داده‌های قبلی تعریف نمی‌شوند، بلکه اهداف بلندپروازانه‌ای هستند که مراحل مشخصی برای دستیابی به آن هدف مشخص شده‌اند. آن‌ها نباید به عنوان اهداف دست نیافتنی، بلکه اهداف انگیزشی در نظر گرفته شوند.

مقایسه سودمندی KPI‌ها و OKR‌ها از آنجایی که با دیدگاه‌های متفاوتی در مورد اهداف طراحی شده‌اند، اشتباه است، اما یک قانون کلی خوب این است که KPI‌ها اهداف روشن را بر اساس داده‌های قبلی ارزیابی می‌کنند. از سوی دیگر، OKR‌ها برای اهداف کاملاً جدیدی که نیاز به دید وسیع‌تری دارند، بهتر اجرا می‌شوند.

 

برای آگاهی از اشتباهات بزرگی که شرکت ها درباره KPI ها مرتکب می شوند اینجا کلیک کنید.

منابع:

www.abtasty.com

www.klipfolio.com