چیزی پیدا نشد
متاسفیم، محتوایی مناسب جستجوی شما یافت نشد

subject-title

Do you post as a brand? Or do you attribute your social posts to individual team members? For example, it’s common for customer service social accounts to use initials to indicate which team member is replying to a public message. If this is how you approach customer comments, be sure to outline this in your social media style guide.
2024/01/01

subject-title

یک مشتری بزرگ دیگر به جمع مشتریان مای دیتا اضافه شد. شهرداری اصفهان از سال ۱۳۹۲ با بررسی BPMS های داخلی و خارجی، سعی در نصب و راه اندازی سامانه ای برای پیاده سازی فرآیندهای خود داشت. در سال ۱۳۹۷ به این نتیجه رسید که بهترین سامانه ای که می تواند نیازهایش را پاسخگو باشد oracle suite است، ولی به دلیل عدم وجود پشتیانی کافی، نبود متخصص جهت طراحی فرآیند بر بستر آن محصول، عدم امکان توسعه و نگرانی بابت سوء استفاده از داده های ذخیره شده، از آن استفاده نشد. در این دوسال اخیر با جدیت فراوان محصولات مختلفی را بررسی کرده و با فیلتر کردن محصولات داخلی و خارجی، از ۲۲ شرکت داخلی و خارجی دعوت به برگزاری جلسه ارائه ویژگیهای سامانه های آنها داشت. سرانجام کارشناسان فنی شهرداری، با برگزاری جلسات فنی مختلف و مشورت با مشتریان شرکت مای دیتا، به این نتیجه رسیدند که #MyProcess_BPMS پاسخ گوی نیاز آنها خواهد بود. در نتیجه با عقد چندین قرارداد، از یک ماه قبل اقدامات نیازسنجی، تحلیل و پیاده سازی فرآیندهای شهرداری اصفهان کلید خورد. تصویر: ارائه #MyProcess_BPMS به جناب آقای دکتر قاسم زاده شهردار اصفهان
2024/01/01
این سامانه ها را با سورس از ما تحویل بگیرید و تغییرات دلخواه خود را بدون وابستگی به شرکت و به سادگی، انجام دهید.
بر پایه BPMN












سامانه های ملی مختلف در کشور بر پایه MyProcess BPMS
پیاده سازی صدها فرآیند در حوزه های مختلف از جمله





















برای افزودن متن مورد نظرتان اینجا کلیک کنید
بهبود مستمر (کایزن)
بهبود مستمر (کایزن) چیست؟
کایزن یک ابزار تولید ناب است که کیفیت، بهره وری، ایمنی و فرهنگ محیط کار را بهبود میبخشد. کایزن بر اعمال تغییرات کوچک و روزانه تمرکز دارد که در طول زمان منجر به بهبودهای عمده میشود. کایزن اولین بار در طول تلاش برای بازسازی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ظاهر شد. در آن زمان، چندین مشاور تجاری ایالات متحده با شرکتهای ژاپنی برای بهبود تولید همکاری کردند. این همکاری منجر به توسعه چندین تکنیک مدیریتی جدید شد که یکی از آنها کایزن بود.
کایزن (改善) از دو کلمه ژاپنی میآید: Kai (بهبود) و Zen (خوب)، که \”بهبود مستمر\” ترجمه میشود. در تجارت، کایزن به فعالیتهایی اطلاق میشود که به طور مداوم همه عملکردها را بهبود میبخشد و همه کارمندان از مدیر عامل تا کارگران خط مونتاژ را درگیر میکند. قدرت کایزن از مشارکت همه کارگران و ارائه پیشنهادات برای بهبود کسب و کار ناشی میشود. هدف کایزن فراتر از بهبود ساده بهره وری است. هنگامی که این فرآیند به درستی انجام شود، محیط کار را انسانی میکند، کار بیش از حد سخت را حذف میکند و به مردم میآموزد که چگونه زبالهها را در فرآیندهای تجاری شناسایی و حذف کنند.
فلسفه کایزن بیان میکند که شیوه زندگی ما – چه زندگی کاری، چه زندگی اجتماعی و چه زندگی خانگی – مستحق بهبود دائمی است. کایزن در مورد دستیابی به پیشرفتها با برداشتن گامهای کوچک به جای تغییرات شدید و سخت است. اگرچه پیشرفتها تحت کایزن کوچک و تدریجی هستند، اما این روند در طول زمان نتایج چشمگیری را به همراه دارد. علاوه بر این، کایزن یک رویکرد کم خطر و ارزان است. این شامل بهبود فرآیند است که نیازی به سرمایهگذاری زیادی ندارد. در نتیجه، کایزن کارگران را تشویق میکند تاایدههای جدید را آزمایش کنند. اگرایدهای کار نمیکند، آنها همیشه میتوانند تغییرات را بدون متحمل شدن هزینههای زیادی برگردانند.
مزایای کایزن
فراتر از مزایای آشکار بهبود فرآیندها؛ کایزن کار تیمی و مالکیت را ایجاد میکند. تیمها مسئولیت کار خود را بر عهده میگیرند و میتوانند برای ارتقای تجربه کاری خود، بهبودهایی ایجاد کنند. اکثر مردم میخواهند به کاری که انجام میدهند موفق و افتخار کنند و کایزن به آنها کمک میکند تا به این هدف برسند و در عین حال به نفع سازمان باشند.
نظرسنجی گالوپ از کارگران ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ نشان داد که تنها ۳۲ درصد از کارمندان مشغول به کار بودند. اکثریت کارمندان (۸ .۵۰٪) \”درگیر نبودند\”، در حالی که ۲. ۱۷٪ \”فعال بودند\”. یکی از مزایای اصلی کایزن، مشارکت فعال و مشارکت کارکنان با شرکت است. داشتن کارگران متعهد بیشتر منجر به فرآیندهای کارآمدتر، گردش مالی کمتر و نرخ بالاتر نوآوری میشود. کارمندان متعهد احساس میکنند که بر عملکرد شرکت تأثیر میگذارند و به احتمال زیاد ایدههای جدید را امتحان میکنند. علاوه بر این، سازمانهایی با کارکنان متعهدتر میتوانند به رقابتپذیری بالاتری دست یابند، رضایت مشتری را افزایش دهند و فرهنگ بهبود حل مشکلات را از طریق کار گروهی داشته باشند.
فرآیند کایزن
چرخه مداوم فعالیت کایزن دارای شش مرحله است:
۱. یک مشکل یا فرصت را شناسایی کنید.
۲. فرآیند را تجزیه و تحلیل کنید.
۳. یک راه حل بهینه ایجاد کنید.
۴. راه حل را اجرا کنید.
۵. نتایج را مطالعه و تنظیم کنید.
۶. راه حل را استاندارد کنید.
کایزن با یک مشکل شروع میکند، (بهطور دقیقتر با تشخیص اینکه یک مشکل وجود دارد و فرصتهایی برای بهبود وجود دارد). پس از شناسایی مشکلات، سازمان باید از پرسنل متقابل برای درک علت اصلی آن استفاده کند. سپس راه حل پیشنهادی در مقیاس کوچک آزمایش میشود. با استفاده از دادهها، تیم تنظیماتی را برای راه حل انجام میدهد. و در نهایت نتایج در سراسر سازمان پخش شده و راه حل استاندارد میشود.
شروع کار با کایزن
به عنوان یک روش تجاری ناب، کایزن زمانی موفق میشود که همه کارکنان به دنبال زمینههایی برای بهبود باشند و بر اساس مشاهدات و تجربیات خود پیشنهاداتی ارائه دهند. برای تسهیل این امر، نقش مدیریت انتقال نیاز به تغییر، نشان دادن تعهد شخصی به بهبود فرآیند، آموزش کارکنان در کایزن و مدیریت فرآیند بهبود است. هنگامی که برای اولین بار با کایزن شروع به کار کردید، در اینجا مواردی وجود دارد که باید در نظر داشته باشید:
با آموزش شروع کنید: همه باید بدانند کایزن چیست و چگونه میتواند برای فرهنگ محیط کار مفید باشد.
از بالا از کایزن حمایت کنید: کارمندان باید بدانند که در صورت نیاز از حمایت برخوردار خواهند شد.
ایدهها را به جریان بیندازید: از تابلوهای کایزن، جلسات گروهی و جعبههای پیشنهادات استفاده کنید. کارمندان به راهی برای برقراری ارتباط مؤثر و مستندسازی ایدههای خود برای بهبود نیاز دارند.
ایدهها را ادامه دهید: به کارمندان اجازه دهید در صورت امکان پیشنهادات خود را اجرا کنند. این امر مشوق مشارکت خواهد بود.
موانع را حذف کنید: بردها و نرمافزارهای کایزن در اینجا به ویژه مفید هستند. آنها به کارگران اجازه میدهند که ایدهها خیلی سریع ارسال کنند، پیشرفت خود را دنبال کنند و مزایای هر بهبود را ببینند.
اندازهگیری اثرات: با پیگیری نتایج سودمند فرآیند کایزن، شرکت به احتمال زیاد به سرمایهگذاری در آن و حفظ آن ادامه میدهد.
کایزن یک استراتژی بلند مدت است و هدف آن توسعه قابلیتها و اعتماد کارگران است. به عنوان یک استراتژی، کایزن زمانی کار میکند که کارکنان در تمام سطوح شرکت به طور فعال با هم همکاری کنند تا به بهبودهای منظم و تدریجی دست یابند. به این معنا، استعدادهای جمعی را در یک شرکت ترکیب میکند تا موتور قدرتمندی برای بهبود ایجاد کند.
با داشتن سیستم مناسب، مدیریت میتواند به برنامه کایزن خود کمک کند تا شتاب بیشتری بگیرد و موفق شود. کارگران نسبت به وظایف خود احساس مالکیت پیدا میکنند و در هر جنبهای از کسب و کار مشارکت بیشتری خواهند داشت. این در نهایت منجر به فرآیندهای بهتر، رضایت بیشتر مشتری و کسب و کار سودآورتر میشود.
منابع:
دلایل شکست پروژه های BPM
مدیریت فرآیندهای کسب و کار (BPM) میتواند بسیار مؤثر باشد، به خصوص زمانی که برای حذف وظایف و هزینههای غیر ضروری استفاده میشود. شرکت ها میتوانند از BPM برای افزایش بهره وری و کارایی استفاده کنند. با این حال، مهم است که کسبوکارها هنگام اجرای BPM محتاط باشند، زیرا مرتکب اشتباهی که میتواند نتیجه نهایی را تحت تأثیر قرار دهد، آسان است. در اینجا چند مشکل وجود دارد که باید هنگام اتخاذ BPM از آن اجتناب کنید:
۱. شروع و پایان نامشخص:
تخمینزده میشود که ۶۰ تا ۷۰ درصد پروژههای بهینهسازی کسب و کار شکست میخورند. یکی از دلایل احتمالی این میزان شکست بالا، شروع و پایان نامشخص است. برای جلوگیری از این دام، شرکتها باید قبل از شروع پروژههای بهینهسازی، وضعیت موجود خود را به طور کامل درک کنند. در اینجا چند سؤال وجود دارد که مشاغل باید هنگام شروع یک پروژه از خود بپرسند:
- چه کسی در این فرآیند دخیل است؟
- از چه پارامترهای ورودی و خروجی استفاده میشود؟
- میانگین زمان تکمیل برای یک نمونه از این فرآیند چقدر است؟
- هر چند وقت یک بار استثنائات مطرح میشود، این موارد چگونه و توسط چه کسی رسیدگی میشود؟
۲. KPIهای اشتباه:
شاخصهای کلیدی عملکرد (KPI) معیارهایی هستند که برای ارزیابی موفقیت کسب و کار استفاده میشوند. آنها نشانگرهایی هستند که به حفظ عملکرد تجاری در جهت درست کمک میکنند. به همین دلیل، شرکتها باید در هنگام تعریف KPI مراقب باشند. برخی از KPIهای مشکل ساز رایج میتوانند شامل مواردی باشند که تحت تأثیر عوامل خارجی هستند، مواردی که تعریف نادرست یا چندین تفسیر دارند و یا آنهایی که با اهداف تجاری مرتبط نیستند.
۳. مالکیت و پشتیبانی:
بهینهسازی موفقیتآمیز فرآیند معمولاً نیازمند کنترل از بالا به پایین است. مالک فرآیند معمولاً کسی است که بر فرآیند نظارت میکند تا مطمئن شود همه چیز به خوبی اجرا میشود. بدون صاحب فرآیند، پروژهها اغلب نیروی انگیزشی برای به دست آوردن یک نتیجه موفق ندارند. عدم پشتیبانی همچنین میتواند منجر به نتایج منفی برای پروژههای BPM شود.
۴. عدم تعبیه تغییرات فرآیند:
کسب و کارها باید در هنگام اجرای BPM انتظار تغییر را داشته باشند. فقط زمانی میتوان تغییراتی ایجاد کرد که کسب و کارها آماده و مایل به ایجاد تغییرات باشند. مشکلات زمانی به وجود میآیند که تغییرات به درستی در کسب و کار تعبیه نشده باشند. برای جلوگیری از این مشکل، شرکتها باید بر ارتباطات شفاف در مورد اهداف سازمان تمرکز کنند و هرگونه تغییر را مستندسازی کنند. به طور خلاصه، مردم باید برای تغییرات آتی آماده باشند و کسبوکارها باید تغییراتی را که در حال انجام است درونی کنند.
۵. اجرا:
گاهی اوقات، کسب و کارها مقادیر زیادی از آمارهای پیچیده را جمعآوری میکنند تا به بهینهسازی کسب و کار کمک کنند. با این حال، به دست آوردن هر چه بیشتر آمار، همیشه سودمند نیست. در عوض، کسبوکارها باید بر نحوه انجام اقدامات مناسب بر اساس تجزیه و تحلیل دادهها تمرکز کنند.
۶. آماده نبودن برای نشان دادن ارزش:
حتی اگر یک تیم BPM به موفقیت دست یابد، عدم ثبت دستاوردها میتواند مضر باشد. پروژههای BPM باید با دقت مستند و ثبت شوند تا بتوان هر موفقیت را مشخص کرد. همچنین برای تیم مهم است که قبل از شروع پروژههای جدید تصمیم بگیرند که چگونه موفقیت را اندازهگیری کنند. اگر نتایج مثبت ثبت نشود، سازمانها ممکن است برای پروژههای BPM ارزش قائل نشوند.
۷. درک نادرست از BPM به عنوان یک رشته:
استفاده از BPM به طور کلی نیاز به تمایل به تغییر و رشد ذهنی دارد. در غیر این صورت، پروژههای BPM ممکن است راکد شوند و فقط به آنچه که مسئولین میگویند متکی باشند. BPM باید در مورد تغییر و بهبود باشد، زیرا یک رشته است نه صرفاً فناوری یا موضوع.
۸. راهاندازیBPM بدون تلاش برای اعتبارسنجی:
به جای بررسی پروژه BPM بر اساس مشکلات درک شده، کسبوکارها باید برای شناسایی و جداسازی مشکلات وقت بگذارند. پروژههای BPM باید در ابتدای پروژه زمانی را برای جمعآوری و تجزیه و تحلیل دادهها در مورد مشکلات و زمینههایی که نیاز به بهبود دارند، قبل از هر گونه تغییر اختصاص دهند.
۹. توسعه قابلیتها بدون ارائه ارزش:
اغلب، تیمهای BPM باید ارزش خود را به سازمان خود ثابت کنند. تیمهای BPM همچنین باید به سازمانها یادآوری کنند که برای توسعه قابلیتهای خود به زمان نیاز دارند. در حالی که ممکن است در ابتدا مزایا ناچیز باشند، اما به مرور زمان رشد خواهند کرد. برای تیمهای BPM مهم است که به خوبی با مشاغل خود ارتباط برقرار کنند و به سازمانها کمک کنند تا ارزش BPM را ببینند.
۱۰. تمرکز بیش از حد بر روی نقشهبرداری به جای بهبود:
یکی دیگر از مشکلات تیمهای BPM گم شدن در روند ردیابی فعالیت و انجام وظایف BPM است. کاری که تیمهای BPM انجام میدهند باید برای مشکلات واقعی کسب و کار به کار گرفته شود تا تغییر ایجاد شود. اگر برای بهبود کسب و کار استفاده نشود، کار تیمهای BPM ممکن است هدر رود. بر این اساس، تیمهای BPM باید از نقشههای فرآیند به عنوان راهی برای بهبود و انتقال ارزش فرآیندها به کسب و کار خود استفاده کنند.
۱۱. اشتباه بازگشت سرمایه (ROI):
در شروع یک پروژه BPM، اکثر سازمانها زمان و تلاش قابل توجهی را بر روی ارزیابی ROI BPM سرمایهگذاری میکنند. و پس از اجرای BPM، اگر پروژهای ROI وعده داده شده را ارائه ندهد، به عنوان یک شکست BPM طبقهبندی میشود. و بعد خود BPM زیر سؤال میرود؟ غمانگیز، اما واقعی! نکته این است که چندین بار دقت کافی در محاسبه ROI انجام میشود، بسیاری اوقات ممکن است به سادگی به دلیل کمبود زمان و عدم دسترسی به داده مناسب باشد. ثانیاً، هنگامی که ارزیابی بازگشت سرمایه را انجام میدهید، همیشه بر اساس مجموعهای از مفروضات است. و اگر مفروضات شما اشتباه بود، محاسبات ROI نیز همینطور خواهد بود و از این رو، طبیعتاً، مزایای تحقق یافتهای که از راه حل BPM دریافت میکنید ممکن است همیشه با بازگشت سرمایه پیشبینی شده مطابقت نداشته باشد.
۱۲. عدم تمرکز طولانی مدت بر BPM:
برای هر سازمانی که بتواند از مزایای واقعی BPM بهرهمند شود، مهم است که با BPM به عنوان یک روش تفکر و عملکرد سازمان در نظر گرفته شود. و نه فقط به عنوان یک ابتکار اتوماسیون یکباره. و این مستلزم تغییر طرز فکر در مردم است – که معمولاً سختترین است! وقتی میگویم بلندمدت، منظورم تمرکز مداوم بر بهبود فرآیند، حاکمیت فرآیند و مدیریت تغییر فرآیند است. بسیاری از پروژههای BPM به دلیل تمرکز بسیار کوتاه مدت اهداف BPM شکست میخورند، و از این رو آنها سود واقعی وعده داده شده ی BPM را درک نمیکنند.
۱۳. عدم تعریف فرآیند کسب و کار مشتری محور:
یکی از دلایل اصلی شکست بسیاری از پروژههای BPM این است که فرآیندهای تجاری تعریف شده «مشتری محور» نیستند. و نکته اینجاست که برای تعریف فرآیندهای مشتری محور، ابتدا باید بدانید مشتری شما کیست؟ (و مشتری حتی گاهی اوقات میتواند به معنای یک مشتری داخلی مانند کارمندان شما باشد، در صورتی که شما یک راه حل BPM برای فرآیندهای سازمانی داخلی خود مانند مرخصی، حقوق و دستمزد، و غیره ارائه میکنید. ) و همیشه کمک میکند که یک تصویر بصری از مشتری خود داشته باشید.
برای مثال. : اگر شما یک بانک خرده فروشی هستید، پس مشتری شما احتمالاً شخصی مانند من است که میخواهد از خدمات عمومی بانکی استفاده کند. و من دیدهام که بسیاری از سازمانها واقعاً نمیدانند مشتری راه حلهای BPM آنها کیست. و اگر مشتری را بشناسند، متوجه نمیشوند که مشتری چه میخواهد و چه چیزی نیاز دارد. باز هم این یک مورد خوب برای شکست BPM است. اگر ندانید مشتری شما کیست و مشتری شما چه نیازی دارد یا چه میخواهد، چگونه میتوانید انتظار موفقیت داشته باشید؟
۱۴. نیازی به راه حل BPM نبود:
باز هم تعجبآور اما واقعی! گاهی اوقات جالب (و خنده دار) است که بدانید چرا یک سازمان در BPM سرمایهگذاری میکند. گاهی اوقات به این دلیل که X (که در یک موقعیت قدرت در یک سازمان قرار دارد) چنین میگوید، گاهی به این دلیل که همه رقبای ما از BPM استفاده میکنند، گاهی اوقات به این دلیل که ما مقداری بودجه داریم که باید تا پایان سال مالی مصرف کنیم… و غیره. نکته این است که بسیاری از اوقات مشکلاتی که سازمانها سعی میکنند با BPM برطرف کنند احتمالاً چیزی است که میتوان با اقدامات سادهای مانند ارتباط مؤثر بین سهامداران کلیدی در یک فرآیند یا یک سازمان برطرف کرد. و با این حال، راه فانتزی برای وارد کردن یک شرکت مشاور سطح بالا که BPM را در میان بسیاری از پیشنهادات توصیه میکند، ترجیح داده میشود. و سپس اجرای یک راه حل BPM در یک بازه زمانی چند ماهه، هیچ تفاوت واقعی در سطح آن سازمان برای مشکلی که با آن شروع کردید مشاهده نمی کنید!
در این یادداشت، مایلم نظرات شما را در مورد اینکه چرا پروژههای BPM شکست میخورند، بشنوم! کامنت بگذارید تا به ما اطلاع دهید…
منابع:
تفکر طراحی
تفکر طراحی همیشه یکی از پرتقاضاترین مهارتها در هر زمینهای بوده است. به کارگیری اصول تفکر طراحی در استراتژی محصول شما به طور چشمگیری میزان موفقیت کسب و کار را بهبود میبخشد. در این مقاله توضیح داده میشود، تفکر طراحی چیست و چرا اینقدر مهم است. کاربردها و مراحل مختلف فرآیند تفکر طراحی را بیاموزید، که برای همه رهبران خلاق و آیندهنگران آینده ضروری است.
مقدمهای بر تفکر طراحی
تفکر طراحی تکنیک یا رویکردی برای حل خلاقانه مسائل با استفاده از ابزارها و فلسفهها، مشاهده مسائل از دیدگاه کاربران و یافتن راه حلهای عملی است. این شامل شش مرحله مختلف است که بر روی یک رویکرد کاربر محور تمرکز دارد که به رهبران خلاق کمک میکند تا بینشهایی را برای ایجاد راه حلهای خلاقانه در محصولات و خدمات به دست آورند.
۱. تفکر طراحی چیست؟
- تفکر طراحی شامل استفاده از روشهای خلاقانه و نوآورانه است که به کسبوکارها کمک میکند محصولاتی را ایجاد کنند که مشتریان دوست دارند، که به نوبه خود به آنها کمک میکند از رقبای خود جلوتر بمانند و فرصتهای تجاری بیشتری ایجاد کنند.
- از عناصری از جعبه ابزار طراح مانند همدلی و آزمایش برای ایجاد راه حلهای نوآورانه و انقلابی استفاده میکند.
- نوآوری در طراحی به شما کمک میکند تا به یک رهبر خلاق تبدیل شوید و شما را قادر میسازد تا تصمیمات سنجیدهای بگیرید و بهترین راه حلها را ارائه دهید.
- همچنین به تصمیمگیریهای مبتنی بر نیاز مشتریان کمک میکند.
- علاوه بر این، راه حلهای مقرون به صرفهای را ارائه میدهد.
به طور خلاصه، فرآیند تفکر طراحی تلفیقی از نیازهای مشتری، نوآوری، امکانسنجی فناوری و الزامات کلی برای رشد یک سازمان است.
۲. چرا تفکر طراحی مهم است؟
طراحی فقط ایجاد محصولاتی نیست که برای کاربران جذاب باشد. در عوض، این رویکردی است که میتواند برای سیستمها، فرآیندها و تجربیات مشتری اعمال شود. بنابراین، تفکر طراحی چیست و چرا برای رهبران خلاق مهم است؟
- تفکر طراحی و نوآوری تمرکز را از فناوری محور بودن به طراحی محور بودن و از بازاریابی محوری به تمرکز بر کاربر تغییر میدهد.
- از تخیل، خلاقیت و منطق شما استفاده میکند تا امکانات و نتایجی را ایجاد کند که به نفع مشتریان یا کاربران نهایی باشد.
- تفکر طراحی کلید توسعهایدهها برای آینده است و همیشه رهبران خلاق، راهشکنیها و آیندهنگران آینده را در اختیار جهان قرار داده است.
در اینجا چند نکته وجود دارد که هنگام توسعه یک رویکرد خلاقانه با استفاده از تفکر طراحی استراتژیک در نظر گرفته میشود :
- پرسشهای چارچوببندی –ایدههای طوفان فکری برای شناسایی سؤالات مناسبی که باید برای یافتن راهحلهای خلاقانه و نوآورانه پرسیده شوند.
- جمعآوری الهام – تفکر خارج از چارچوب و ترویج رویکردهای جدید با کشف آنچه مشتریان در محصول نهایی به دنبال آن هستند.
- ایجاد ایده – آزمایش راه حلهای گذشته برای یافتن نقاط ضعف، نقص، و سپس تلاش برای غلبه بر آن شکستها.
- ایدهها را ملموس کنید – شروع آزمایشهای سریع و کمخطر برای ساخت نمونههای اولیه و ادامه بداههپردازی برای ایجاد راهحلهایی که با نیازهای مشتری مطابقت دارد.
- آزمایش برای یادگیری – جمعآوری بازخورد از همتایان و مشتریان برای اصلاحایدهها و ادامه انجام آزمایشها برای ارائه راه حلهای بهتر.
- داستان ساختن – با هم قرار دادن تمام تلاشها برای ایجاد یک داستان زیبا که همه اعضای تیم را به سمت عمل الهام میبخشد.
بر اساس یک شاخص ارزش طراحی گزارش شده توسط مؤسسه مدیریت طراحی، شرکتهایی مانند Steelcase، Whirlpool، Walt Disney و Intuit که با رویکرد طراحی محور رهبری میشوند، با دستیابی به بازده قابل توجه ۲۱۱ درصد طی ۱۰ سال از S&P ۵۰۰ پیشی گرفتهاند. این گزارش مطمئناً ثابت میکند که چگونه تفکر طراحی نرخ موفقیت یک تجارت را بهبود میبخشد.
در نظرسنجی انجام شده توسط Adobe، بیش از ۷۵ درصد از شرکتها موافق استفاده از تفکر طراحی در فرآیندهای تجاری خود بودند و ۶۹ درصد از شرکتها با استفاده از فلسفه تفکر طراحی به موفقیت بیشتری در نوآوری و طراحی دست یافتند. همچنین بیش از ۱۰ درصد از ۵۰۰ شرکت فورچون تفکر طراحی را به عنوان مهمترین اولویت خود در طراحی فرآیند قرار داده اند.
۳. فرآیند تفکر طراحی چیست؟
فرآیند تفکر طراحی یک مسیر غیر خطی است که از یک رویکرد تکراری برای تولید ایدههای معنادار و کاربردی پیروی میکند. این به شما کمک میکند تا نیازهای مشتری را درک کنید و یک راه حل مبتنی بر طراحی و نوآوری ایجاد کنید، که با آزمایشهای کم خطر شروع میشود.
بنابراین، فرآیند تفکر طراحی چیست؟ این خلاقیت است!
نوآوری در تفکر طراحی عمدتاً از سه رویکرد پیروی میکند: درک، تحقیق و اجرا.
الف) همدلی: درک بیان مسأله
برای کسب و کارها بسیار مهم است که با مشتریان خود همدلی کنند. تفکر از دیدگاه کاربر نهایی به شما کمک میکند از رویکرد انسان محوری در یافتن راهحلهایی که مطابق با نیازهای مشتری است پیروی کنید. هدف این مرحله تجزیه و تحلیل الزامات و جمعآوری ورودیها برای همدلی با مشتریان و دیدگاههای آنها است.
ب) تعریف: تجزیه و تحلیل مشاهده و تعریف نیازهای مشتری
چه چیزی در تفکر طراحی برای نوآوری مهم است؟ نیازهای مشتریان شما باید اطمینان حاصل کنید که بیانیه مشکل شما مشاهدات مثبت نیازهای مشتری شما را تقویت میکند و عناصر بد را حذف میکند.
ج)ایده پردازی: ایجاد ایده
طوفان فکری هیجانانگیزترین مرحله فرآیند تفکر طراحی است زیرا به شما امکان میدهد تا حد امکانایدههای بیشتری داشته باشید. از آوردن همه هم تیمیهای خود به اتاق کنفرانس دریغ نکنید و از دفترچه یادداشت، کاغذهای نمودار و وایت برد و غیره برای به اشتراک گذاشتنایدهها استفاده کنید.
د) نمونه اولیه: نمونههای اولیه را بسازید
نمونههای اولیه برای زیرمجموعهای ازایدههای پیشنهادی در مرحله قبل بسازید و بررسی کنید که آیا ایده مربوطه برای ارائه راه حل نهایی امکانپذیر است یا خیر. هنگامی که یک نمونه اولیه را آماده کردید، نمونه اولیه را به مشتری نشان دهید و بازخورد یا پیشنهاداتی را برای بهبود بیشتر آن جمعآوری کنید.
ه) تست: راه حلها را بر اساس نیازهای مشتری خود آزمایش کنید
این مرحله جایی است که شما باید نمونه اولیهای را آزمایش کنید که با نیازها و انتظارات مشتری شما مطابقت دارد. نمونه اولیه را به شدت آزمایش کنید، بررسی کنید که آیا نتایج مورد انتظار را ارائه میدهد یا خیر، و برای جمعآوری بازخورد به مشتری خود بازگردید.
و) پیادهسازی: راه حل خود را مادی کنید
این مرحله نهایی فرآیند تفکر طراحی است. شما راه حل نهایی را با تبدیل چشم انداز خود به عمل میآورید و محصولی را ارائه میدهید که به مشکلات مشتریان شما رسیدگی میکند و به موفقیت آنها کمک میکند.
۴. کاربردهای تفکر طراحی چیست؟
تفکر طراحی چیست، این فرآیندی است که برای بخشهای دولتی و خصوصی صرف نظر از نقش یا صنعت شما، مانند تجارت الکترونیک، تجارت، ورزش، ارتش یا دولت اعمال میشود. تفکر طراحی به شما کمک میکند تا راه حلهای معنادار و نوآورانهای را بر اساس نیازهای مشتری ایجاد کنید.
- کسب و کار – فرآیند ایجاد محصول و بازاریابی را بهینه میکند. به طراحان در ایجاد همدلی برای مشتریان کمک میکند.
- مراقبتهای بهداشتی – با ارائه محصولات با کیفیت با قیمت مناسب، مراقبتهای بهداشتی را بهینه میکند.
- آموزش – چالشهای معلمان و فراگیران را درک میکند و مشکلات آنها را خلاقانه حل میکند.
- فناوری اطلاعات (IT) – همدلی را با مشتریان خود توسعه میدهد، ایدههای ممکن را برای ارائه راه حلهای معنادار و مقرون به صرفه ارائه میدهد.
نتیجه
به طور خلاصه، طراحی تفکر فرآیندی است برای افزایش تجربه کاربر و تولید محصولاتی که عمیقاً با کاربران نهایی و نیازهای آنها طنین انداز میشود. اینها برخی از نکات کلیدی برای پیادهسازی تفکر طراحی در گردش کار شما هستند.
یادآوری این نکته ضروری است که این یک رویکرد انسان محور است و نیازهای مشتری را در مرکز فرآیند توسعه قرار میدهد.
تفکر طراحی برای رهبران خلاق جامعه و برای کسانی است که آینده نگر هستند. میتوانید تفکر طراحی را در همه جا به کار ببرید و مزایای استفاده از آن را ببینید. تفکر طراحی یک فرآیند بازگشتی است و مطمئناً با گذشت زمان راه حلها و محصولات بهتری ارائه خواهید داد.
جهت آگاهی درباره ی نوآوری فرآیند به این مقاله مراجعه کنید.
منابع:
https://www.differential.com/posts/the-3-types-of-innovation-product-process-business-model
https://alcorfund.com/insight/the-innovation-process-importance-steps-types-examples-and-risks-involved




























